X
تبلیغات
B i r a M a g h
این حال منه بی توست ! دلداده تر از مجنون ، شوریده تر از فرهاد ...!!!
بنام الله

به سربازهایت بگو از من دور شوند ؛ خودم تسلیم خواهم شد!
اما یادت نرود، من از اول هم میلی به بازی نداشتم
این تو بودی كه شوق دوباره بردن داشتی.
بیا آخرین مهرة وجودم را هم بگیر!
من خیلی وقت است كه مات انصافت شده‌ام!

ای روزگار بیرحم!
فكر نكن اندوهگینم كه در این شطرنج، بازی را به حریفی قدر باختم.
مشكل آنجا بود كه تو با سلاح بازی می‌كردی و من بی‌سلاح...
یاحق .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 22:30  توسط BiraMagh  | 

گور پدر تمام لحظاتي که
نمي دانستي چقدر دوستت دارم
گور پدر تمام لحظاتي که
نمي دانستي چقدر خوب است که خوبم!

اينجا ديوانه خانه است ...!!!
تابلوي پشت در را نديدي!؟
اينجا من ترا را از ياد برده ام
و مچاله شده ام توي خودم
گم شده ام ...
در تمام چيزهايي که قرار بود داشته باشمشان ... و ندارمشان
گم شده ام  ...
در بازوان کسي ...
شعر مي خوانم
گم شده ام ...
بر تپه اي دور
دور تر از تن ِ بي عشق ِ تو
و آواز مي خوانم با تمام روحم ...
من رفته ام ...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 2:39  توسط BiraMagh  | 

بنام الله

من همین‌جایم

همین نزدیکی

حوالی حال و هوای چشمان زمستانی‌ات
نرسیده به شاهراه وصل قلب نامهربانت
پشت پرچین عادت
جنب بی‌مهریِ زمانه!
فقط کافی‌ست بگوئی باش تا برای همیشه بمانم.
فقط کافی‌ست لحظه‌ای نگاهم کنی تا برای همیشه عاشق باشم.
من همین‌جایم،
همیشه با تو اما بی‌تو ...

یاحق

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 14:26  توسط BiraMagh  |